حقوقها سال آینده از ۲۱ تا ۴۳ درصد افزایش مییابد
همه چیز درباره سرویس CIP: تجربهای لوکس و بدون دردسر در فرودگاهها
مهلت دفاع پایاننامهها تا آخر اسفند تمدید شد
بقعه شیخ زاهد گیلانی: میراثی عرفانی در دل طبیعت گیلان
نتانیاهو: اگر ایران به اسرائیل حمله کند، اشتباه بزرگی مرتکب خواهد شد | آماده باش در اسرائیل برای حمله احتمالی از ایران
داستان زیبای و آموزنده سه خوک کوچک روزی روزگاری، در روستایی زیبا و سرسبز، سه خوک کوچک به نامهای پورکی، پتونیا و پرسی زندگی میکردند. آنها خواهر و برادری مهربان بودند و تمام روز را با شادی و بازی میگذراندند. اما یک روز، مادرشان فهمید که وقت آن رسیده فرزندانش مستقل شوند و خانههای […]
داستان شب یلدا برای کودکان شماره یک: طاها کوچولو وقتی از مهدکودک اومد خونه دید مامانش کلی خوراکی های خوشمزه ( آجیل، هندوانه، انار و … ) آماده کرده از مامانش پرسید مامان جون عیده ؟ مامانش خندید و گفت نه،طاها کوچولو تعجب کرد گفت مهمون داریم؟مامانش دوباره خندید و گفت: نه،طاها بیشتر تعجب کرد […]
قصه مورچه و ملخ روزی گرم در میانهی تابستان بود. ملخی در سایه دراز کشیده و از گرمای خورشید پناه گرفته بود که ناگهان مورچهای را دید که از آنجا عبور میکرد. مورچه با زحمت دانهای بزرگ را میکشید تا آن را برای روزهای سرد زمستان ذخیره کند. تماشای تلاش مورچه، ملخ […]
قصه کودکانه پیتر خرگوشه روزی روزگاری، چهار خرگوش کوچک بودند به نامهای فلاپسی، ماپسی، دمپنبهای و پیتر. آنها با مادرشان، خانم خرگوشهی پیر، در تپهای شنی زیر ریشهی یک درخت کاج بزرگ زندگی میکردند. در صبحی زود، خانم خرگوشه گفت: «بچههای من، میتوانید به دشت یا پایین جاده بروید، اما به باغ […]
داستان جذاب دوستی کبک و عقاب یکی بود یکی نبود. در یک درهی سبز و دلانگیز، جایی پر از گلهای زیبا و درختان سرسبز، دو دوست قدیمی به نامهای کبک و عقاب زندگی میکردند. آنها همیشه در شادی و غم کنار یکدیگر بودند و تصمیم گرفته بودند که هیچگاه به هم آسیبی نرسانند. عقاب […]
قصه با مزه فرنی پرماجرا شورش بزرگ علیه فرنی اگر جایی برای نگهداری فرنی میخواهید، باور کنید شلوارتان بهترین انتخاب نیست! چطور مطمئنم؟ صبر کنید تا پایان، خودتان خواهید فهمید. ماجرا از یک صبح بارانی آغاز شد. با صدای بوق صبحانه بیدار شدم؛ آلتی پر سر و صدا که پدر و مادرم برای صدا زدن دوازده فرزندشان به […]
قصه آغوش گمشده هر شب، زمانی که ستارهها در آسمان چشمک میزدند و ماه آرامآرام بالا میآمد، موجودی جادویی به نام اسنوزل سفر شبانهاش را آغاز میکرد. اسنوزل، کوچولویی پشمالو و دوستداشتنی بود، با گوشهایی نرم چون پشمک و خزی که در تاریکی شب با نوری آرام میدرخشید. او همواره یک کیف کوچک به همراه […]
داستان زیبای ضامن آهو یکی بود، یکی نبود، جز خدای مهربان هیچ کس نبود. در یک دشت سرسبز و زیبا، مامان آهوی مهربان با دو بچه آهوی کوچکش زندگی میکرد. مامان آهو همیشه به دشت میرفت تا غذا جمع کند و به بچههایش میگفت که در لانه بمانند و تا او برنگردد، بیرون نروند. […]
داستان زیبای کودکانه درختی که خواب مانده بود زمستان تمام شده بود و بهار همه جا را سبز و خرم کرده بود. همه ی درختان، برگهای نو در آورده بودند تنها یک درخت بود که هنوز در خواب عمیق زمستانی خروپف می کرد. مثل اینکه از رسیدن بهار با خبر نشده بود. یا شاید […]
شعرهای زیبای کودکانه درباره دوستی شعر کودکانه در مورد دوستی به کودکان که داتا علاقه به شعر دارند کمک می کند که با فواید دوستی و دوست خوب پی ببرنند و بدانند که داشتن دوست خوب بهترین نعمت جهان می باشد. چند شعر زیبای کودکانه در مورد دوستی بیایید با هم بخندیم اما […]
داستان کودکانه قلدر مدرسه امیلی و دنیل برای سال تحصیلی جدید هیجانزده بودند. کولهپشتیهایشان پر از دفترچههای نو، مدادهای رنگارنگ و جعبههای ناهار پر از خوراکیهای مورد علاقهشان بود. اما همین که وارد کلاس شدند، چیزی دیدند که هیجانشان را از بین برد – پسری به نام جیک کنار کمدها ایستاده بود و کولهپشتی […]
داستان گلدیلاک و سه خرس روزی روزگاری، در کلبهای کوچک و دنج در اعماق جنگل، با گلدانهای گل روی طاقچه پنجره و دودی که از دودکش قرمز بیرون میآمد، خانوادهای از خرسها زندگی میکردند. بابا خرسه با صدای بم و کلفتش، مامان خرسه که پیشبند گرمی پوشیده بود و بچه خرسه که خندهی شیطنتآمیزی […]
شعر کودکانه درباره رنگها دنیای رنگها دنیای رنگها پر از شگفتی است هر رنگی داستانی به همراه دارد زرد و آبی، سبز و قرمز هر کدام در دل خود معجزهای دارند. ******** خورشید زرد، چون یک توپ داغ آسمان آبی، چون دریاچهای پاک. چمنها سبز، در دل زمین گلهای رنگارنگ، مانند یک […]
قصههای زیبا از رازهای طبیعت اولیور و لیلی دو خواهر و برادر بودند که عاشق گشت و گذار در باغ جادوییشان بودند. باغی که پر از درختهای بلند، گلهای رنگارنگ و حشرات جالب بود. یک روز آفتابی، تصمیم گرفتند تا باغ را با دقت بیشتری بگردند و ببینند چه چیزهای شگفتانگیزی پیدا میکنند. […]
شعر کودکانه ماهی سرخ تپلی ماهی سرخ تپلی؛ شعر کودکانهای از علی روستایی توی حیاط، تو حوض آب قُلپ قُلپ، حُباب حُباب ******** ماهیِ سرخِ تپلی اُرسی به پا، چادر گُلی ******** با صد تا اخم و دلخوری میخواد بره کلانتری ******** سرخ و سفید، باله بلند […]
ترانه و شعر کودکانه روز معلم اشعار زیبا برای تبریک روز معلم کودکان هفت ساله که شدم،رفتم مدرسه معلم یادم داد یک و دو سه درس اولم آب وب ابا بود درس آخرم شکر خدا بود معلم آرام مرا می بوسید با خنده گرم چون گل خورشید نور امیدی معلم من بر من تابیدی […]
قصه کودکانه و آموزنده درخت بخشنده سال ها پیش پسر کوچولویی بازیگوش عاشق بازی کردن در اطراف درخت سیب بزرگی بود. او هر روز از درخت بالا می رفت و سیب هایش را می خورد و استراحتی کوتاه در زیر سایه اش می کرد. او درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او […]
شعرهای زیبا درباره پرواز پرواز، همواره برای انسانها نماد آزادی و بیمرز بودن بوده است. از زمانهای دور، بشر چشم به آسمان دوخته و در دل رویاها، آرزوی پرواز را در سر پرورانده است. وقتی که پرندهای به آسمان میپرد، گویی دنیای جدیدی را به روی خود میگشاید؛ دنیایی از آرامش، شور، و بیپایانی […]
داستان کودکانه بره ابر سفید قصه بره ابر سفید یک بادبادک بود که دنبال دوست میگشت. یک روز توی فیس بوک با یک باد آشنا شد. از آن روز به بعد باهم چت کردند. یک روز گذشت، دو روز گذشت، روز سوم باهم قرار گذاشتند، کنار یک ابر پنبهای سفید که شکل […]
داستان بعثت حضرت محمد(ص) برای کودکاندر کشور عربستان و در شهر مکّه، کوهی وجود دارد که نام آن «حَرا» است. در بالای این کوه، غاری کوچک قرار دارد که قسمتی از آن را نور خورشید روشن می کند و قسمت های دیگرش، تاریک است. کسانی که به زیارت خانه خدا و سفر حج می […]