تاریخ : پنجشنبه, ۲۵ تیر , ۱۴۰۵ Thursday, 16 July , 2026
0

متهم: دوستم را زدم اما قاتل نیستم

  • کد خبر : 90920
  • ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۶:۱۵

به گزارش اعتماد‌آنلاین، یک سال پیش اورژانس پسر جوانی به نام سیاوش را که بدحال شده بود به بیمارستان منتقل کرد. مرد جوان جانش را از دست داد. به این ترتیب ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند.   بررسی‌ها نشان می‌داد کسی که با اورژانس تماس گرفته، گفته سیاوش را زده است. ماموران متوجه شدند […]

به گزارش اعتماد‌آنلاین، یک سال پیش اورژانس پسر جوانی به نام سیاوش را که بدحال شده بود به بیمارستان منتقل کرد. مرد جوان جانش را از دست داد. به این ترتیب ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند.

 

بررسی‌ها نشان می‌داد کسی که با اورژانس تماس گرفته، گفته سیاوش را زده است. ماموران متوجه شدند وقتی اورژانس به محل رسیده، کسی کنار سیاوش نبوده. به این ترتیب با ردیابی شماره تلفنی که با اورژانس تماس گرفته بود، مشخص شد تماس‌گیرنده مهرداد نام دارد. این مرد شناسایی و بازداشت شد. اما او همه چیز را انکار کرد. این در حالی بود که اولیای دم مدعی شدند ضرباتی بر بدن فرزندشان وارد شده که همان ضربات منجر به مرگ شده است اما پزشکی قانونی علت تامه فوت را نارسایی قلبی اعلام کرد.

 

با این حال کیفرخواست قتل عمدی علیه متهم صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی اولیای دم درخواست قصاص کردند.

 

سپس مهرداد در جایگاه قرار گرفت. او گفت: ما چند دوست بودیم که هر شب در پارک سرخه‌حصار شیشه می‌کشیدیم. آن روز هم هفت نفر به پارک رفته بودیم و سه نفر از ما شیشه کشیدیم. هفت گرم شیشه داشتیم که همه آن را کشیدیم. کاملاً نشئه بودیم. داشتیم شوخی می‌کردیم. سیاوش به من فحش بدی داد. بعد من با انگشتری که دستم بود یک ضربه به پیشانی سیاوش زدم. او خون‌آلود شد. خودم ناراحت شدم. رفتم برایش آب و نوشابه خریدیم و دلجویی کردم. وقتی نوشابه را خورد، دراز کشید و خوابید. من هم خواب بودم. وقتی بیدار شدم دیدم سیاوش دمر افتاده و حالش بد است. ترسیدم و با اورژانس تماس گرفتم که کمکش کند. من او را نکشتم.

 

قاضی گفت: پس چرا گفتی تو کتکش زدی؟

متهم جواب داد: منظورم این بود که بدانند چه شده ولی بر اثر کتک من نمرده است.

 

در ادامه قاضی گفت: چرا فرار کردی؟

متهم گفت: من از چیزی که دیده بودم ترسیدم. دوستم مرده بود و من از مرده می‌ترسیدم. من او را نکشتم.

 

در پایان قضات برای تصمیم‌گیری وارد شور شدند.

 

لینک کوتاه : https://bluestartailors.com/?p=90920

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.